چاه درد:/

درد آدمای زیادی رو شنیدم
راجع بهشون فکر کردم
سعی کردم راهکار بدم مسکن باشم..
سعی کردم کمکی باشم برای اون آدما
تا روزای بدشون تموم شه ..
حتی یه عدشون بهم بعد توهیین کردن:)
بهم گفتن پسر هرز..
با اینکه نیت من برگرفته از انسانیت و
وظیفه ی شغلیم بوده:)
اونا بهتر شدن
ولی خودم..
خودم شدم توده ی بغض ..
خودم شدم پر از درد و دل آدمای دیگه..
و به اضافه اینا درد و دلای خودمم کم نبود..
وقتی به من نیاز داشتنن کنارشون بودم و
وقتی خودم نیاز داشتم کسی کنارم باشه تنها بودم..
انقد این تکرار شد که گوشه گیر و منزوی شدم...
تنها و تنهاتر شدم
شدم یه چاه درد
که توش کلی غصه جاریه و از بیرون چیزی دیده نمیشه..
یه مرد که انگار از کودکی وارد میانسالی شده ..
با یه قلب که داره سفت و سفت تر میشه و بالاخره
یه شب وایمیسته...
من تحمل بی مهری رو ندارم
سنگ میکنه انعطاف دلمو و بعد بی حس میشه..

پ.ن
یوقتایی آدما دل میشکنن ، جوری که خودشونم دردشون میگیره چه برسه به اون دل بیچاره...
.
پ.ن.۲
یاد خاطره ی بدی افتادم ، دلم گرفت ...
ولی من همه رو بخشیدم:)

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.