یک کیف کاغذ باطله :/

قسمت این بود
که نوزاد متولد شده
درک نشود
قسمت این بود
که شاید هیچگاه نباید حرف دل ها را
کسی میشنوید
از درون به بیرون
چند تصفیه خانه کار میکنند...
پس رنگی به رخسار
نمی ماند که از سر درون خبر دهد..
دردل دل های چند سال
کودکی
نوجوانی
و حالا جوانی
همه اش یک کیف کاغذ باطلست..
که امشب برای آرامش
آتش میگیرند...
.
پ.ن
یه کیف کاغذ نوشته و دست نوشته ها از بچگی تا الان واکنش بیرونی به سختیایی بود که توی خودم حل کردم و سلول سلول بدنم ،از هر بخشی ، یه مقدار خاطره نگه داشتن..
به این فکر کردم امشب باید آتیش بزنم نوشته هامو
شاید سوزندن دردها
به رفتنشون منجر شد ..
.
پ.ن.۲
شب مهمیه
از دست ندین
برای منم دعا کنید ..
.
پ.ن.۳
دوستان قمی هم فردا مراسم اقاهادی بیان :) از گلزار به سمت حرم ..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.