من و کتابهایم

دوستی دارم که در پی پول درآوردن زیاد است و معمولا این قبیل آدمها کمترین تلاش را برای بدست آوردن آن انجام می دهند. کسی که واقعا بدنبال کاری باشد تمام تلاش و مسیر زندگی اش را بدنبال این هدف خواهد گذاشت. دوست من کتابهای انگیزشی می خواند. کادوی تولد سال گذشته اش از طرف من دو جلد از این کتابها بود به انتخاب خودش. اما از این حد فراتر نمی رود. دلیلش هم این است که راهش را بلد نیست. گاهی که حرفی پیش می آید من تذکری گذرایی می دهم اما اثرش تا زمان جدایی ما از هم دیگر است. در این دو سالی که در پی این هدف است کمترین تغییری در منش و رفتارش ندیدم که نشان بدهد در مسیر رسیدن به هدفش که پول درآوردن است رسیده باشد. نه قرضی پرداخت شده نه ابتکاری در شغلش انجام داده نه میزان خریدش تغییر کرده نه کیفیت خریدش تغییر کرده نه صرفه جویی پیشه می کند نه حتی یک ریال پس انداز کرده که بتواند کارش را گسترش بدهد. دوست من فقط خرج می کند. بیش از دخلش. بی محابا. و جالب تر و ناراحت کننده تر اینکه مواقعی شده که پولی باید به من می داده و اجازه گرفته که برای ماه بعد باشد و بعد در حضور من خریدهایی می کند که من جز سکوت حرفی در برابرش ندارم. من نه تنها آینده روشنی برای دوستم نمی بینم بلکه نگرانش هم هستم.

دوستی که 30 میلیون بدهی دارد که تا پایان امسال فرصت پرداختش را دارد و الان سه ماه از سال گذشته و هیچ اقدامی نکرده و من بیشتر از او نگرانم. دوستی که بواسطه عدم تمایلش به سرکشی به محل کارش سال گذشته حدود 6 میلیون ضرر و 20 میلیون بدهکاری اجباری به او تحمیل شده. دوستی که الان با یکی از اقوام من کار می کند و اصلا به محل کارش سر نمی زند و فقط به فکر مهمانی و گردش و تفریح و این کلاس و آن کلاس است. دوستی که برای نویسندگی در رشته مربوط به کارش 3 میلیون هزینه کرده و باز هم نیمه راه رها کرده. جالب انکه من با دادن این هزینه و اصلا رفتنش به این کلاس مخالف بودم و او بی اطلاع من از خواهرم درخواست کرده بود . خواهرم به من گفت و من گفتم صلاح نیست در این وضعیت و او هم نداد. من هم دیگر نپرسیدم از کجا فراهم کرد و اصلا چه کرده.

چند وقت پیش رفتم خانه اشان برای جمع کردن لباسهای اضافه که خواهر بزرگم به افراد نیازمند برساند و خیلی تاسف آور بود. میلیونها تومان لباس بی نظم و ترتیب و نپوشیده و ...بعضی ها را اصلا یادش نبود دارد. خیلی جلوی خودم را گرفتم که بگویم چرا؟ داری چه کار می کنی؟ و خیلی جالب تر انکه برای مهمانی ها از من لباس و روسری می خواهد که البته من هرگز به هیچ کس لباسی نمی دهم. کمد لباس من یک کمد کوچک است که آخرین باری که خلوتش کردم لباسهایی برای حدود 10 سال پیش را دادم رفت. من از پوشیدن لباس تکراری ابایی ندارم. و هر وقت لباس جدیدی بخرم لباس قدیمی را که دیگر نمی پوشم می دهم برود. خیلی وقتها چادر مشکی ام را مامان بر می دارد برای استفاده دم دستی. خواهر کوچک بعضی مواقع لباسهایی را که نمی پوشم بر می دارد. بقیه هم می رود دست افراد نیازمند. و خیلی جالب تر اینکه این دوستم و دوست دیگرم که شبیه اوست از من می خواهند لباسهایم را به آنها بدهم اگر نمی پوشم. نه تنها نمی دهم بلکه مجبورشان کرده ام به جای اینکه لباسهایی که نمی پوشند بدهند به خواهرشان بدهند افرادی که واقعا نیاز دارند. چیزی در حدود هفت کیسه پر امسال فرستادم برای خواهرم از لباسهای دوستم.

تنها عامل این کار را ناآگاهی می دانم اما هیچ دخالتی هم نمی کنم. تا کسی از من نپرسیده باشد دخالتی نمی کنم. تا کسی راهنمایی نخواهد حرفی نمی زنم. آن موقع هم که بخواهند کمتر حرفی می زنم چون بقول استادی ما حرف مفت شاید بزنیم اما مفت، حرف نمی زنیم و هزینه حرف من گوش کردن است. از زنی 37 ساله انتظار تغییر تنها زمانی می رود که خودش حس کند مشکلی وجود دارد که بخواهد آن را تغییر دهد. دوستان من گاهی وقتی اعتراض می کنند اما حس نمی کنند مشکلی دارند که باید حل شود. من هم گوش می کنم و تمام و هر کس می رود کار خودش را ادامه می دهد. من هم می آیم اینجا غیبت دوستانم را می کنم و سبک می شوم و می روم دنبال کارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.