در چشم من ۲۰۱۷-۱۰-۳۰ ۱۲:۴۱:۳۹

خیلی زنها را می شناسم که برای خودشان کسی هستند. در خانواده خودشان محل اعتماد و مشورت هستند. اما در برابر همسر با بهتر بگویم شوهرشان دست به عصا هستند. نظرات شان پذیرفته نمی شود. تحقیر می شوند. سرزنش می شوند. ترور شخصیت می شوند. بعد نمی دانند کدام تصویر، تصویر واقعی آنهاست. آنکه در بین دوستان و خانواده شان دارند یا تصویری که همسرشان با رفتارش به آنها می دهد. این زنها اوضاع خوبی ندارند. دچار تردیدهای نقشی هستند. جایی تحسین می شوند و جایی تحقیر می شوند.

دوستم یکی از همین نمونه هاست. یک کمی که به زندگی شان نزدیک شدم تصویری که از او در خانواده خودش می دیدم و تصویری که در رفتار با شوهرش می دیدم من را متعجب کرد. خاطرم هست برای مراسمی که پیش از تولد پسرش گرفته بود شوهرش اجازه نداده بود کمد بچه را بیاورند اطاق بچه و تاکید کرده بود اجازه هم نداری کارگر بگیری. کمد ماند پایین و مهمانی به خوبی برگزار نشد. بعد همین دوستم پدرش اگر بخواهد کاری بکند بدون مشورت او نمی کند. تصویر دوستم در ذهنم مشو با عصاست. موجود ترسانی در مقابل همسرش. دلیلش را می دانم. حوصله توضیحش را ندارم

یاد خودم می افتم. من در رد کردن ادمها تعلل نمی کنم. اگر ببینم خطایی را چند بار تکرار می کند یا طردش می کنم یا حوزه تعاملم را بشدت محدود می کنم. دلیلش هم اینکه به صبوری و درست می شود و شرمنده می شود و وظیفه دوستی است و از این " مزخرفات" اعتقاد ندارم. دلیل این عدم اعتقاد هم اینکه امتحان کردم و نتیجه ای نگرفتم جز گستاخی و جسارت بیشتر. اما چرا با او نتوانستم؟ چرا با او این همه سال ادامه پیدا کرد؟ چرا اگر رفتاری که اگر دوستی یا عضو خانواده ای می کرد برای همیشه از لیست من حذف شده بود، او مرتکب می شد و من بعد از مدتی فراموش می کردم؟ هر چه بود دلیلش دوست داشتن نبود. من به دلیل دوست داشتن این ادم نبود که از خطاهایش یا انچه من خطا یا کوتاهی می دانستم می گذشتم. شاید بیشتر دلیلش این بود که می دانستم فایده ای ندارد. فایده ای ندارد صحبت کردن توضیح دادن صبر کردن مهلت دادن و ... فرقی هم با دیگران نداشت. تنها تفاوتش این بود که برای دیگران این فرصت کمتر بود اما برای او زمان طولانی تری برد اینکه تمامش کنم. ولی حس می کنم چیزی بیش از اینها باید باشد. چیزی که فضای میان مردی که همراهش را تائید نمی کند و زنی که او را تحمل می کند. چیزی بیش از سنت و فرهنگ و حرف مردم و ... چیزی در ذهن آدمها. باید پیدایش کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.