ثانیا ، اخوان ثالث…

این نوار ابزار پایین می آید ،
نور پس زمینه میشود صفر ،
چون چشم ها را دنیا یِ پر نور خسته کرده..
هنذفری ساکت تر از همیشه هست و گوشه ای از گوش ها ،
جا خوش کردند و به این حال خیره اند ،
عادت به سکوت ندارند..
خیره اند به لبهام
که آنها هم ساکتند..
تصویر سازی من تا اینجا را که تصور کنی ،
نا خوداگاه به هشت و چهل و سه دقیقه میرسی که
دارد این پست نوشته میشود
در اتاقی تاریک
که محل رشد های من ،
آرامش هام و اگر بوده ، گاهی اشک هام ..
به اینجا که برسی ،
میفهممی مجموعه شعر های منزویِ حسین منزوی مرحوم،
منتظرند بخوانمشان و من دلم در این تاریکی
کمی علیرضا آذر
شاملو میخواهد،
گوشه چشم و نظری هم دارد ، به فاضل نظری ...
میفهمی که خواب به پلک ها چنگ میکشد
ولی شوق شعر های بهمنی و حامد اقا عسکری
میگذارد جسم خسته سوزش چشم هارا تحمل کند
و من در عمرم
هیچوقت
این قدر
محتاج شعر
نبودم
این قدر شکننده صبح را هیچگاه،
ندیده بودم ..
ثانیا ،
اخوان ثالت امروز خوابم را بهم ریخت
از بس که گفت :
«ای بهار
ای بهار
ای بهار ...»
.
.
پ.ن
خوابم و بی دار
و این بلند نوشت هم نصف در خواب بود و نصف در بی دار

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.