این رمانِ خوبِ لعنتی ..

شب عجیبی بود ، از احیا اومدم..یه رمان نصفه رو تموم کردم و انقدر تلخیش زیاد بود که تا الان که تمومش کردم دائما اشک ریختم ...هیچوقت ، از بچگی ، تحمل بد تموم شدن رو نداشتم ..

اسمش رو هم نخواهم گفت...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.