اولین پدر خلقت :)

زمزمه های یاد تو بود که به اصطلاح زمینی ها ،
پسر خوبی ساخت از آن پسر بچه حساس و زودرنج و غمگین و شاید عصبی...
زمزمه های یاد تو
به من یاد داد
تنهای واقعی کسی است که تو را نمیبیند و
از مکاتبه های گاه و بی گاه با شخص خودت محروم شده..
من یاد گرفتم زندگی همه چیز را از من میتواند بگیرد
جز تو
پس هیچ چیزی از دارایی های من بدست نمیتواند بیاورد..
من فهمیدم
هرچه علاقه مند تر میشدی به من بیشتر گرفتارم میکردی..
چون در رابطه ام با تو کودکانه رفتار میکردم وفقط هنگام درد و نیاز صدایت میزدم .. نه همیشه..
و نمیدانستم عاشق صدای من شدی..عاشق نجوای من زیر آسمانت شدی و من با سهل انگار بودنم
آزرده خاطرت کردم..
من پسر خوبی شدم
چون پدرم عاشق بود ..
بحث نطفه و صاحبش نیست..
بحث نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی توست ، اولین پدر خلقت :)

پ.ن
لم یلد و لم یولد ...بله بله ..این صرفا یه متنه خیالی و سورئاله:)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.