اعتراف دوم

حس تلخ شکست بار ها و بار ها توی زندگیم تکرار شد 

انقدر که این شکست خوردن بهم القا شد و همیشه یه حالتی از این شکستکی 

تو چهرم هست ..

دوستام و هم دوره ای هام به آرزو هاشون رسیدن و دارن میرسن و من

گیر کردم دائما بین غصه و بد بیاری و مشکل 

هفته ی پیش 

تو خوابگاهم نشسته بودم داشتم گریه میکردم یه اهنگی هم تو گوشم بود 

اسم اهنگ (اعتراف مجید خراط) داشتم زمزمه میکردمش و خودمو

 جای شخصیتایی که تو اون بود میزاشتم..

یکی از هم اتاقیام فهمید چشمام خیسه 

کلی اذیتم کرد 

انقدر تیکه و لیچار بارم کرد که یه لحظه چیزی نشنیدم و 

افتادم زمین..

قبلنا بعد دعوا یا بعد چند وقت غصه خوردن حسابی اینجوری میشدم 

طاقتم کم شده 

این مجید لعنتی میدونه چی بگه آتیش بزنه دلمو...

«....همیشه واسم سوال بود ..

تو خودت رفتی چرا پس گریه کردی...

اعتراف دوم اینه 

من بهت نامردی کردم ، خیلی مردی...

تو دوراهی... 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.